۳ روز پیش بعد از اینکه یکی از دوستای دوران دبستان رو که اتفاقی دختر دایی الینا بود رو پیدا کردم با هم قرار گذاشتیم و ۲ تا خانواده رفتیم شما!
نمیدونید خیلی خوش گذشت!![]()
۲ روز باهم رفتیم دریا!کنار دریا قدم زدیم آهنگ گوش دادیم و درددل کردیم!
تینزیلا هم که خبری ازش نبود دیشب بهش اس دادم و غیرمستیقیم هم حالش رو پرسیدم و هم حالشو گرفتم!
خدایی اونایی که فکر میکنیبهترین دوستاتن بعد یه مدت خیلی زود فراموشت میکنن!!
آخه آدم وقتی از دوستاش دوره چی بنویسه ها؟؟؟
وای خدا چی میشه این تابستون زودتر تموم شه؟؟(اگه میخواید پیام بذارید که خاک برسرت تابستون به این خوبی زحمت ندید!)
جان شما حس ندارم!بیخیل بایییییییییییییی![]()
راستی کسی جوک داره بذاره تو پیام ها !!علافی و هزار درد!![]()
وای خدا عاشقتم!
ولی شنبه کارنامه میدن
نمیزارن ۲ قطره آب خوش از گلومون پایین بره!
یکی از بچه ها پیشنهاد داده بود تیکه کلام معلمارو بنویسم!چشم روجفت تخم مرغای چشام
البته چون همشون یه جوری بایه حالتی میگن شاید خوب نشه ولی خب بچه های کلاس خودمون میفهمن!
الان نه! بعدا
این همه HODAخانم از پیتزا خوردن تو مدرسشون نوشتن و دل ما رو آب فرمودن، حالا ما مینویسیم تا دماغشون جزغله شه!!!![]()
![]()
جاتون خالی گفتن به مناسبت هفته ی معلم هر کلاسی یه کوفتی سفارش بده زنگ آخر کوفت کنن!( چه قدر احترام!!!به این میگن احترام به شخصیت!)![]()
![]()
حالا مبصر پاچه خوار و مامور شده از طرف دفتر:![]()
بچه ها توافق کنید یه چیزی بخریم بخوریم:
یکی از بی مزه ها: چی بخوریم حوصله داری؟سر زنگ ریاضی؟
من: زهر مار و ریاضی! خوشش اومده!بشین سر جات!
نماینده:بچه ها یه چیزی بگید دیگه.
نمک پاش: کله پاچه خوبه؟![]()
آنتیک های کلاس: ایی ی ی ی ی!! وا ی ی ی!
نمک تر از اون: من سیراب شیردون با نون اضافه می خوام!!
آره خلاصه اینقدر نمک ریختن که کلاس شور شد و آخرش قرار شد نمک اولیه یه منو از یه فست فود بیاره ما سفارش بدیم.
![]()
منو
(meno na manoo!!!)رو اوردن و همگی چیزبرگر سفارش دادیم.![]()
حالا هماهنگی بچه ها: یکی از خونه ساندویچ آورده با ساندویچ همبرگر دوغ میخوره!!![]()
دوستان انتیک واسه اینکه هیکل ورزشیشون به هم نخوره 2عددنان تست هراه یک برگ کالباس مرغ بدون نوشابه میل فرمودن.
2 تا از عتیقه ها هم که نمی تون غذاییی جز غذای رستوران مورد علاقشون بخورن سفارش دادن مامانه بره واسشون بخره بیاره بعد بشینن تو حیاط بخورن!!
این جا لازمه چی بگیم؟؟ : نـــــــــاز داره چـــــــــــه وای ...![]()
جان من اگه کلاس گسسته تر از این سراغ دارید بگید؟؟؟
آها همبرگر رو فکر کنم رفته بود از فلافلی ها ی بازار خریده بود یه چیزی بود بین همبرگر و کباب ترکی و کوشت چرخ کرده! یه تیکه اش سوخته بود یه تیکش خام بود! دیگه نمی دونم .... گوجه هاش هم اندازه دمپایی های گلمراد بود.منم همه رو دادم تینزیلا خورد.
دیگه بماند چه قدر نوشابه ولو کردیم و سس مالی و ...(میدونید که؟؟)
ما که امتحانو رو تموم کردیم(فکر نکنم لازم باشه بگم چه جوری!) خلاصه امروز زبان رو که آخریش بود به سلامت(سلامت جسمی منظورمه،آخه دوستان تازه کار ما عادت دارن با مداد و خودکار و ... واسه ۰.۲۵ آدمو از وسط دو نیم میکنن،نیست خیلی همو دوست داریم!
) کلل گذروندیم و الان درخدمتیم![]()
یک عالمه خبر خوب دارم که زوده بگم! راستی تولد تینزیلا جون رو (بر وزن گودزیلا) به گروه سه کله پوک تبریک میگم! خداییش استعدادش تو کله پوکی زیاده ۱ ماه نشده از ههمون تو خلی و چلی و چهل و پنجی سبقت گرفته! جای تحسین داره!!![]()
۲- ۳ اردیبهشت تولدوم بود از طرف خودم به خودم تبریک میگم!!![]()
بقیه ی ماجرا ها واسه بعد آخرش هم:
تینزیلا، ورودت به جمع کله پوک ها مبارک از این به بعد
۳+۵/۰ کله پوک!!![]()
«---چه قدر شکلکا کوچولو شدن!!!!!!!!!!![]()
![]()
حالا فکر کن واسه تقلب(البته ما این کاره نیستیم ها!بقیه رو میگم
)چه وضعی پایه پایین تر ها از ما میخوان ما نمیدونیم به کی دست توسل دراز کنیم؟؟؟؟؟؟![]()
دعا کنید از این چند ده خوان مدرسه به سلامت عبور کنیم بسه دیگه خواحافظ دوستان خر خون!
راستی خدمت tt جون بگم ما از این جلف بازی ها نمینویسیم!(خودش میدونه
)
حالا بشین تا توفیقت بشه!!
بای بای تنا تابستون! کامنت یادتون نره!!!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
آخ جاتون خالی امروز جلو مدرسه که اتفاقا دیوار به دیوار همون آتش نشانیه وایساده بودیم 2 تا کله ی دیگه تشریف مبارک و میمونشون رو بیارن بریم خونه مثلا که همین موقع ماشن های آتش نشانی برگشتن!
نکته قشنگش اینه که دیدیم یه موتور پلیس دنبالشون راه افتاده اومده!بعد وایساد قبض جریمه بنویسه که آتش نشانا اومدن باهاش حرف بزنن ولی پلیسه زبون ...
همین جوری مینوشت آخر سر صدا ها بالا گرفت یکیشون زد تخت سینه پلیسه! پلیسه هم انگار با تف چسبیده بود زمین ولش میکردی تا ته خیابون میرفت
،بعد گاز اشک آور در آورد بزنه که جلوشو گرفتن!آره بعد مسئول ایستگاه اومد پادر میونی کنه پلیسه دیوانه بد با اون هم در گیر بود شروع کرد تهدید این آقای ...هم سوزنش گیر کرده بود میگفت:تو؟تو؟تو؟ ..... (هنگ کرده بود احتمالا یا ناهار سی دی خش دار خرده بود!!)![]()
آره اینم ماجرای اون روز ما!گفتم بعضیا ببینن حال کنن!) منظورم TIN….بود!
داشته باشید فردای اون روز که اینو بخونه باید خبر پرت شدن از پنجره رو مخابره کنم! فعلاً!!ًً
سلام!به به چه هوایی! (چی چی چه هوایی؟ این همه دود و دم و ...) آدم رغبت نمیکنه به آسمون نگاه کنه!
خب ولش کن اول کاری حالتون رو نگیرم!
ما که از چهارم رفتیم شمال !جاتون در حد بوندسلیگا خالی! البته جز هفته اول عید چون مریض شدم خفن! تو این شش روز سه تا جعبه دستمال کاغذی رو خوردم!( یعنی استفاده کردم ،دستمال دماغی رو که نمیخورن! ایی!!! حالم بد شد!) البت با کمال تاسف 2 تا ضد هوایی هم زدم!(آمپول! شبه ایجاد نشه!) ![]()
آره ما رو درحالی که یه بقل دستمال گذاشته بودیم تو جیبمونو در حین گوش دادن به آهنگ های مزخرف رادیو که میگه آی ی ی ی ی ی ........بردن شمال!اینو ول کن تازه با اون حال دماغ قرمز چشا پر اشک !قیافه آویزون بردن کله پاچه بزنی به بدن! کی میلش میکشه اون موقع؟![]()
خدا نصیب نکنه!بعدش بری خونه که این جا قسمت خوشگل ماجراس چون گرفتم در بست خوابیدم و تا ساعت 3 بعد از ظهر!!!!!دم همه ی اعضای خوانواده گرم!هیچکی صدام نکرد!بیشتر دمشون گرم که واسه ناهار صبر کردن تا فرزند عزیز خوانواده از خواب ناز بیدار شه! ![]()
از همه ی آن ها کمال تشکر را دارم!![]()
دیگه خسته شدم این HODAهی میگه چرا آپ نمیکنین!بیا!اینم آپ!چیز دیگه میل ندارید شما؟؟؟
بای بای!
سلام!اگه بدونید!اگه بدونید چی کار کردیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اول بگم امروز سه شنبه ی اخر سال یعنی چی؟ یعنی چهارشنبه سوریه! یعنی چی؟ یعنی آتیش سوزی!
یه چیزی بگم باور نکنید.فکر کن معلم فیزیک! نه فکر کن معلم فیزیکت که روز های یکشنبه سه شنبه باهاش کلاس داری بگه:
(لطفا با ناز و ادا بخونید!! ) بچه واسه جلسه ی بعدی که میاید از این فشفشه ها پروانه ها و زنبوری ها که میره هوا(فکر کرده بود جدا زنبوری میره هوا چون دستاش رو تا بالای سرش آورده بود بالا) و نمی دونم از این چیزای قشنگ بیارید
حالا ما با چشایی که از حدقه یه متر زده بیرون داریم نگاش میکنیم !![]()
یکی از بچه ها: میشه منور هم بیاریم؟
دبیر نسبتا باحال: نمی دونم فقط صدا نداشته باشه،از این فشفشه ها ،پروانه ها...
داشت دوباره شروع میکرد این وسایل لوس رو اسم میبرید که یکی از بچه ها از برق کشیدش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
اون یکی: کپسولی بیاریم یه بنده خدایی که اول اسمش m(مدیر مدرسه)رو ترور کنیم؟
معلمی که به غلط کردم افتاده : نه بچه ها!بی خطر باشه !دردسر درست نکنید!اگه صدا دار باشه من میرم پایین هاااااااااا!!!!!
خلاصه این رفت پایین و ما بچه های کم که نه شر شروع کردیم به نقشه کشیدن که کی خمپاره بیاره و کی نارنجک ضد نفر و چند نفر با هم تانک xxx (این ها عددش بود بلد نبودم حالا باید به رخم بکشید؟؟؟؟؟)![]()
![]()
مجلس دوم:سه شنبه ی رویایی و طراحی شده:
منور، آبشار، واسه اینکه دل معلم بدبخت نشکنه یهکی دو بسته فشفشه و ....
روی میز چیده شده بود و ما هم منتظر اعلام حمله ی اسکند کبیر.....ببخشید معلم فیزیک از همه جا بی خبر بودیم.
حالا معلمه که همین جوری به مهمات ما نگاه میکرد اومد سرجاش نشست که البته این قدر مبهوت بود که پاش به سن گیر کرد و نزدیک بود از پنجره پرت شه بیرون.............![]()
![]()
![]()
اول واسه آروم شدن جو راهرو ها به صورت نمادین شروع به حال تست فیزیک کردیم بعد که آبا از آتیش افتاد
دبیر بانگ زد: جمع کنید ای سربازان فداکار من، شــــــــــــــــــــــــروع!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بعد از این که همه ی مهمات رو استفاده کردیم کلاس شده بود پر از دود!یه وعضی بود .............
دیگه بعدش یکی از بچه ها بریک زد (اون پایین لینکش کردم:هنوز دوستت دارم ....) و یکی مطلب طنز خوند و بعدش ...
هیچی منتظر نباشید مدیر محترم اومد و گفت که :بیییییییییییییییییییییققققققققققققققققققققق!!!!1
به علت رعایت ادب و ضمنا آبروی خودمون نمی تونم بگم!!
بعدش معلمه آثار جرممون رو که تو سطل آشغال ریخته بودیم از ترس اینکه خدمتکارای فزول لو ندن گرفت و برد پایین ،بعدش مستقیما از مدرسه زد بیرون!! دیگه فردا بریم ببیینیم چه جوریی ضبحمون میکنند.
واسمون دعا کنید![]()
![]()
دلتون سوخت که ما تو مدرسه اونم سر زنگ فیزیک چهار شنبه سوری / سوزی راه انداختیم؟/؟
دماغتون کز بخوره!!![]()
![]()
![]()
![]()
ببینم خیلی دلتون تنگ شده بود نه؟ کوفت نه!یعنی چی؟حتما تنگ شده!![]()
بچه ها راستش معلم ها اینقدر امتحان میگیرن که رنده شدیم!
واسمون دعا کنید.راستی یکی از بچه ها می خواست با مدرسه بره مشهد که تو راه تو خیابون موتور میزنه بهش.طفلک داغون شده دست و سر و فراموشی یه روزه و ....
تو رو خدا واسه سیاه سوخته ی مارمولک تصادف کردمون دعا کنید:![]()

مکان: مجتمع پایتخت مکان: مجتمع پايتخت خيابان ميرداماد مغازه اينترنت فروشي
- آقا سلام! ببخشيد يه اينترنت ميخواستم!
- بله...؟
يه اينترنت مي خوام بگيرم سرعت بالا . اينترنت هاتون چند قيمته؟
- جانم...؟
اصلا اونو ول کن، آقا من ديسکت خالي بيارم مي تونين يه اينترنت برام روش کپي کنين؟
- ولي آخه...
- آخه نداره ديگه! بي خيال کپيرايت! شما يه کپي به ما بده، ما يه عمر ممنونت مي شيم! اين رفيق ما مي گفت اينترنتشو نمي تونه به من ايميل کنه، گفتم حالا اون ايميل کنه، من که بلد نيستم دانلودش کنم، گفتم بيام از شما يه کپي بگيرم!
- اجازه بدين من توضيح بدم...
- آهان... راستي... من جمعهها خونهام. اينترنت که تعطيل نيست ايشالله...؟!
- نه نيست! ولي...
- خوب خدا رو شکر! پس يه دو سري برام کپي بزنين، برا بچهها هم ببرم. راستي اينترنت شبا تا ساعت چند بازه؟
- آقا جان...! اينترنت که تعطيل نميکنه...!
- اِ...! چه خوب! حالا ديسکتاش چه رنگي باشه بيشتر اينترنت توش جا ميشه؟!
جاتون خالی این مطلب رو توی یه وبلاگ دیدم رفتم یه جایی که منو نشناسن(البته با دوستام!) شروع کردم به اجرا کردن این نقش،چشماتون روز بد نبینه من بی جنبه وسط کار خندم گرفت!یارو بر مردم آزاریمون وتقف شد!
جای همه ی دوستان شر و شور خالی خیلی محترمانه بیرونمون کرد و گفت:ببخشید یادم نبود،پدر اینترنت فوت کرده فعلا تعطیله!
حسرت به دل
خواست روی گلبرگی برای عشقی نامه ای بنویسد،
کاغذ مچاله شد و سوخت.
خواست بر سر گلبرگی دست نوازش بکشد
گل پژمرد و خشک شد.
خواست...
خواست در جنگل قدم بزند،
تمامی حیوانات گریختند.
او دیگر تنها بود،پس به دنبال سرنوشتی نامعلوم به راه افتاد.
_________________________________
سال ها از این ماجرا میگذرد،او حالا همدم مردمان قطب است.شاید نتواند نامه بنویسد،گلبرگی را نوازش کند،و یا حتی در جنگل قدم بزند؛اما میتواند کسانی را گرم کند.
دست خودش نیست،او آتش است.
10:55'
8/4/88
كنـون رزم ويـروس و رستم شنو . . . دگـــرها شنيــدستي اين هـم شنـو
كـه اسفنـديـارش يكـي ديسك داد . . . بگفتـا بــه رستم كــه اي نيكــــزاد
در اين ديسك باشد يكي فايل ناب . . . كه بگــرفتم از سـايت افــــراسياب
چنيــن گفت رستـم بـه اسفنـديـار . . . كه مـن گشنمـه نـون سنگك بيـــار
جوابش چنين داد خنــدان طــرف . . . كه مـن نـون سنگك نـدارم بـه كف
برو حال مي كن بدين ديسك هان ! . . . كه هـم نـون و هـم آب باشد درآن
تهمتن روان شـد سـوي خانـه اش . . . شتابـان بــه ديـــدار رايــانــه اش
چـو آمـد بـه نزديـك ميني تاورش . . . بــزد ضــربه بـر دگمــــة پاورش
دگـر صبـر و آرام و طاقت نداشت . . . مران ديسك را در درايوش گذاشت
نكـرد هيـچ صبر و نـداد هيـچ لفت . . . يكـي ليست از روت ديسكت گـرفت
در آن ديسك ديدش يكي فايل بود . . . بــزد انتـــر آنجــا و اجــرا نمــود
كز آن يك دمو شد پس از آن عيان . . . ابا فيلــم و مـوزيك و شرح و بيان
به ناگـه چنان سيستمش كرد هنگ . . . كه رستم درآن مانده مبهوت و منگ
چـو رستم دگـربـاره ريست نمود . . . همـي كرد هنگ و همان شد كه بود
تهمتــــن كلافـــه شـــد و داد زد . . . ز بخـت بــد خويش فـــريــــاد زد
چـو تهمينـه فـرياد رستـم شنــود . . . بيــامــد كــه ليسانس رايــانه بود
بــدو گفت رستـم همــه مشكلـش . . . وز آن ديسك و بــرنامة خوشگلش
چـو رستـم بـدو داد قيچي و ريش . . . يكـــي ديسك بوت ايبل آورد پيش
يكـي تول كيت انـدر آن ديسك بود . . . بـــرآورد آنـــرا و اجـــرا نمـــود
همي گشت تول كيت ، هارد اندرش . . . چـــو كـودك كـه گردد پي مادرش
بـه نـاگـه يكـي رمـز ويروس يافت . . . پــي حـذف امضـاي ايشان شتافت
چـو ويــروس را نيـك بشنـاختش . . . مــر از بــوت سكتور بــرانداختش
يكـي ضـربـه زد بر سر تـول كيت . . . كـه هــر بايت آن گشت هشتاد بيت
بـه خاك انـدر افـكند ويــروس را . . . تهمتـن بــه رايــانــه زد بــوس را
خبری ازتون نیست؟![]()
میدونم !امتحان و امتحان و امتحان و دیگر هیچ...![]()
بر و بچ اگه سوال درسی داشته باشم کسی هست جواب بده؟؟؟؟؟/؟
جاتون خالی چند روز پیش رفتیم آتیش نشانی واسه گردش!![]()
نیگا داره؟شماها میریدپارک ملت ما میریم آتش نشانی!![]()
خلاصه گند زدیم تو هرچی کوچه بود .ولی قسمت جالبش این بود که بنده ی حقیر عملیات مهمی که هیچ کدوم یکی از کله پوک ها و یا انجمن های دیگر موفق به انجام آن(به دلیل زرنگی آتش نشان خاطی)نشده بود را به مرحله ی پایان رساندم و از خیر نمره وو انضباط و زشته و گناه داره و نمرت رو کم میکنه و باهات لج میکنهو....(جاتون خالی)معلممون رو خیس کردم شاید بی مزه باشه و لی خدایی خیلی حال داد!بسی حال کردیم در این دقیقه!
البته آتش نشانه زود شلنگ رو ازم گرفت و باز من یه کاری کردم خودش هم خیس بشه!![]()
راستی دوستام میگن من خیلی شرم!!!![]()
من شرم؟![]()
![]()
نمیدونم چه خبر بود ولی هر چه بود سر زنگ دوم نشسته بوذیم که در باز شد...
حالا در باز شد ...
دق کردید نه؟
هیچی به عنوان بی عنوانی بهمون الویه دادن!
گوش کن بقیش جالبه.بچه الویه ها رو باز کردن و شروع کردن به خوردن.
حالا ببین میز آخر چه خبره!
من و اون و اون یکی و دوستش روی میز نشسته بودیم و اون و اون یکی داشتن میلمبوندن و من و دوستم قیافه ی الویه رو به هزار چیز که ترجیح میدیم تعریف نکنیم تشبیه میکردیم و خلاصه الویه رو کوفتشون میکردیم!
آخر سر یکیشون طاقت نیاوردو الویه رو گذاشت رومیز و گفت:اه گندتون بزنه!حالا وقت تراوش استعداد های ادبیاتون در صنعت تشبیه؟
گمشید برید بیرون!
من هم الویه بر داشتم و به صورت نمایشی جلو صورت دوستم گرفتم و گفتم:میخوای بمالم صورتت؟
ولی خب از شانس بد به بی جنبگی دوستم وقتی پیبردم که الویه رو از دستم گرفت و مالید تو چشم!
-آخه موجود زنده اینقدر بی جنبه؟؟
هیچی به لطف دستمال کاغذی های دوستان که فکر کنم چندتا استفاده شده اون وسط بهم انداختن!
صورتم رو پاک کردم!تو این مواقع چی کار میکنن؟
آفرین!تلافی!جاتون خالی ........
هیچی دیگخه همین بس که کلاس جغرافی به افتضاح کشیده شد.:(نوشابه،الویه،دوغ،ژله و ...)
چه خبر؟حالتون خوبه؟توی این سه روز تعطیلی دلم تنگ میشه!یه زنگی یه زونگی بزنید بابا.
اوه اوه یادم رفت خودم رو معرفی کنم:من منم!مدیر بلاگم!سرپرست اکیپ سه کله پوک!
حالا اول کاریم.میخوام خاطرات مدرسه و بیرون مدرسه قبل مدرسه و بعد مدرسه رو بنویسم .
فقط بگم ممکنه بعد از خوندنشون از خنده منفجر بشید و دل و روتون بپاشه در و دیوار.گفته باشم ما تمیزی اتاقتون رو تضمین نمیکنیم!
فعلا!!!!!!!


